Network Friends

ناتور ü
گوربان ü
فاطی ü
رویای بهار ü
باران تابستانی ü
نقطه پایان ü
میرزا پیکوفسکی ü
مطرود . نت ü
مطرود ü
Old Fashion ü
امیدانه‏های امید
عصیان
فالشیست
Contrast
بی‏سرزمین‏تر از باد
ماسو
کدخدا عکاس‏باشی
Cofee Mix
دل‏نامه
مهرواژ
یک قلب می‏تپد
استفراغ
سیمرغ
سپنتا
از پشت یک سوم
زهرا
شب‏نویس
شراب سیاه
بیلی و من
خیال
قوز بالای غوز
چرت و پرت
Iranian Idiot
سرزمین تنهایی
Sun joon
سنجاقک
تولدی دیگر
نگاه نو
الیزه
kiosk-waiting
My Inner Tramp
گل‏های کاغذی
تادانه
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
آیلار
به‏آئین
من و سایه‏ام
شیمز
Silent land
مسافر کوچولو
آقای وبلاگ
ای هفت سالگی
Ameile
J.O.Z.E.P.H
کاهو سکنجبین
نیت دریا
دی‏ناز
شمال از شمال غربی
نازلی
ابریشم
لولیان
Long Life Games
یوتا
ییلاق ذهن
SHoUT
P30geek
ته خط
فردا می‏آید
بی‏بی باران
دندون یه آدم مرده
وحیدو
دیهور
شاپرک‏ها
داریوش کبیر
مهستا
از خود به خویش
نیمه‏ی پنهان
شهره
پننده
گل پسر
نیکولو پاگینینی
نگین شیراز
دل‏نوشته‏ها
سولی‏لوگ
شب بارونی
روژ
از خلیج همیشه فارس
پرت
Hades's Fairy Tales
سورئالیست
خودکشی
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
سیاه و سپید
تیگلاط
مریم بانو
هیاهوی دلتنگی
قرنی از باران
مداد سیاه
گل‏شب‏بو
مگه مهمه
سولفا
نقابی برای خدا
Bielinoch
کاملا آزاد
انحنای فکر من
چقدر خوب بود اگه
هیس
آستانه
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
آسمان کوچک
نقطه ته خط
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
طعم گس خرمالو
نوار چسب
آغاز راه
Original.30n
در کوچه‏های بی‏قراری
ارتفاع صفر

April 8, 2008 | سه شنبه 20 فروردین 1387
ÕClose up
و آن شب، قصّه‏ی عشق‏بازی‏ ما را خدا کارگردانی ‏کرد و کارگردان خوب کسی است که از بازیگر، خوب بازی بگیرد...
   
 


این دریا
گریه‏ی ماهیانی است که
در گریه‏هایشان شناورند
روزی اگر گریه‏هایشان را
فراموش کنند...


هر عشق یک ترانه‏ی بیداری
است در خاموشی حضورم
حرف مرا بفهم یا
برای عشق زبانی تازه پیدا کن


همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی
در انتظارت بماند


قشنگ‏ترین لحظه‏هایم را با
سخت‏ترین دقایق‏ات عوض می‏کنم


سرمشق‏های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم‏ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
امّا خدای مهربان را یادمان رفت


آدمیزاد هرچه انسان‏تر می‏شود
چشم به راه تر می‏شود
این حقیقت زیبایی است
که همواره می‏درخشد


می‏توانم کنار تو باشم
و باز بی آواز از کنار
این همه همهمه بگذرم


فکر می‏کردم تو را دیدم
یک تولد، یک شروع
در غروب آشنایی


دلم لب می‏خواهد
لب‏هایت را به من بده
می‏خواهم آنها را بشکافم
و درونشان کلماتی بریزم
که محتاج شنیدنشان هستم
از لب‏های تو


به هر تار جانم صد آواز هست
دریغا که دستی به مضراب نیست


برای شنا کردن در جهت مخالف
رودخانه قدرت و جرات لازم است
و گرنه هر ماهی مرده‏ای می‏تواند
در جهت جریان آب حرکت کند


من از طعم تصنیف در متن
ادراک یک کوچه تنهاترم، بیا
تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی
من بزرگ است و تنهایی من
شبیخون حجم ترا پیش‏بینی نمی‏کرد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share