Network Friends

Silent land ü
ناتور ü
الیزه ü
نقطه پایان ü
انحنای فکر من ü
مطرود ü
نقابی برای خدا ü
تادانه ü
یوتا ü
شراب سیاه ü
Contrast ü
باران تابستانی
داریوش کبیر
رویای بهار
میرزا پیکوفسکی
Old Fashion
Sun joon
فالشیست
ییلاق ذهن
kiosk-waiting
شاپرک‏ها
دل‏نامه
ماسو
خیال
روژ
قوز بالای غوز
دیهور
نازلی
نیت دریا
از خود به خویش
My Inner Tramp
من و سایه‏ام
کاملا آزاد
J.O.Z.E.P.H
تولدی دیگر
مهستا
کدخدا عکاس‏باشی
لولیان
سولی‏لوگ
شهره
شمال از شمال غربی
Long Life Games
نیمه‏ی پنهان
نگاه نو
از پشت یک سوم
مهرواژ
آقای وبلاگ
عصیان
SHoUT
Ameile
قرنی از باران
سورئالیست
فردا می‏آید
مسافر کوچولو
سیاه و سپید
پننده
بی‏بی باران
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
ای هفت سالگی
وحیدو
Bielinoch
سولفا
مداد سیاه
ته خط
بیلی و من
تیگلاط
گل‏های کاغذی
شب بارونی
چقدر خوب بود اگه
استفراغ
هیس
بی‏سرزمین‏تر از باد
چرت و پرت
فاطی
شب‏نویس
دندون یه آدم مرده
آستانه
خودکشی
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
گل‏شب‏بو
آیلار
آسمان کوچک
نقطه ته خط
مگه مهمه
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
طعم گس خرمالو
نوار چسب
آغاز راه
Original.30n
Cofee Mix
گل پسر

 

May 13, 2008 | سه شنبه 24 اردیبهشت 1387
Õبه پهلو که بخوابد

به پهلو که بخوابد آرام از پشت در آغوش می‏گیرمش‏، دستم را روی سینه‏هایش صلیب می‏کنم، پایم را میان پاهایش می‏پیچم و سرم را فرو می‏کنم میان موهایش.
می‏گذارم نفس گرمم آرام آرام بدود روی پوست عرق کرده‏اش و تن داغش غرق شود در آرامش بازوان گشوده‏ام.
به پهلو که بخوابد دنیا برای من تمام می‏شود.


May 12, 2008 | دوشنبه 23 اردیبهشت 1387
Õطعم گس عریانی

او که برود، من می‏مانم و طعم گس یک خاطره. او که برود دیگر کسی نیست که از روی طعم تنش حرف دلش را بفهمم.


May 12, 2008 | دوشنبه 23 اردیبهشت 1387
ÕBig Bang

خدا: گفتی دقیقا Ctrl + Alt + Del بزنم بعد end task کنم؟
من: اوهووم.
خدا: مطمئنی همه چیز Save شده؟
من: اوهووم.
پ.ن: Big Bang


May 11, 2008 | یکشنبه 22 اردیبهشت 1387
Õچوپان دروغگو

ای پدر آسمانی ما گوسفندان گمشده‏ای هستیم که با گناه پا به این دنیا گذاشته‏ایم. " انجیل مزامیر 51 "


هوا که تاریک می‏شود خدا می‏رود پی عشق‏بازی، گوسفندان بیچاره می‏مانند و ابلیس شب زنده‏دار.


May 11, 2008 | یکشنبه 22 اردیبهشت 1387
Õدلتنگستان

نویسنده‏ی خوب کسی است که تا لحظه‏ی مرگ از خوانندگانش ناسزا بشنود و این حرف‏ها در نحوه‏ی نوشتنش تاثیری نگذارد.


پ.ن: باید اعتراف کرد که دلتنگستان تنها وبلاگی است که چند سال است می‏خوانم و همیشه حس حسادتم را تحریک می‏کند.


May 10, 2008 | شنبه 21 اردیبهشت 1387
Õریما سرباز حزب‏الله

با ترس و نگرانی به "ریما" زنگ می‏زنم، ریما دوست هم دانشگاهی‏ام بود، دختری مارونی متولد محله‏ی الحمرا بیروت.
پدر پیرش گوشی را برمی‏دارد.، خودم را معرفی می‏کنم و سراغ ریما را می‏گیرم، جواب کوتاه امّا باورنکردنیست.
ریما به همراه دیگر دوستان مسیحی‏اش به کمک سربازان حزب‏الله رفته است.
پ.ن: تصورش برایم سخت است، ریما آن دخترک یک و نیم متری خجالتی سلاح به دست گرفته باشد!


May 10, 2008 | شنبه 21 اردیبهشت 1387
Õ ایرانی‏ها را در اروپا راحت بشناسید

در اروپا:
اگر وارد خانه‏ای شدید و درب یخچال رو که باز کردید، دیدید یخچال تا بالا پر از مشروبه!
اگر وارد خانه‏ای شدید و دیدید تمام کمدها، کف خانه . حتی داخل حمام و دستشویی با قوطی آبجو و شیشه‏های خالی انواع مشروب تزئین شده!


اگر دختری رو دیدید که در اوج سرمای منفی 30 درجه زمستان با تاپ بندی و دامن کوتاه قدم می‏زنه یا در گرمای تابستان چکمه‏ی ساق بلند پوشیده!

ادامه مطلب ایرانی‏ها را در اروپا راحت بشناسید"
May 9, 2008 | جمعه 20 اردیبهشت 1387
Õفاحشه‏ی کوچک من

خواب می‏بینم فاحشه‏ی کوچکی خواب مرا می‏بیند، با نوازش دستان تو بیدار می‏شوم، فاحشه‏ی زیبای مرا چه کسی بیدار می‏کند؟


May 8, 2008 | پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
Õخنده ندارد، گریه هم ندارد

زنی که باکره است، هنگام اولین نزدیکی هفت شب به او اختصاص می‏یابد.
زنی که باکره نیست، هنگام اولین نزدیکی سه شب به او اختصاص می‏یابد.
زن حق ندارد شب خود را به هووی خود ببخشد مگر آنکه مرد رضایت دهد. اگر شب خود را ببخشد، پیش از تمام شدن شب می‏تواند رجوع کند، و اگر در میان شب رجوع کند، باید شوهرش به سوی او بازگردد.


پ.ن: لمعه دمشقیه نوشته شهید اوّل، کتاب نکاح ( مرجع درس فقه و حقوق )
* نمی‏خندم، گریه نمی‏کنم، فکر هم نمی‏کنم. مشکل از خدا نیست، مشکل هرگز از خدا نبوده، گاهی فکر می‏کنم خدا هم مجبور شده خودش را تا سطح درک انسان‏ها پائین بیاورد. خدای بدشانسیست، بندگانش بیشتر از آنچه تصور می‏کرد ناتوان هستند.


May 8, 2008 | پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
Õآغوش امن

دخترک را در آغوش می‏گیرم، سرش را می‏برد میان موهایم و با صدایی بریده بریده می‏گوید که آغوشم برایش پر از آرامش و امنیت است.
دخترک را بیشتر در آغوش می‏فشارم، نمی‏گذارم که بفهمد، من خودم به دنبال آرامش گم شده‏ هستم.
پ.ن: شانه‏هایت را برای گریه کردن دوست دارم. گوش کنید.


May 7, 2008 | چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387
Õشهرزاد قصه‏گو

شهرزاد قصه‏گو هزار و یک شب هزار و یک قصّه گفت و عاقبت مرد،
شهرزاد قصه‏گو هرگز نفهمید که سلطان هزار و یک شب به او هزار و یک فرصت داد تا قصّه‏ی عشق خودش را بگوید و نجات یابد.
پ.ن: گوش کنید "من تو را آسان نیاوردم به دست"


May 6, 2008 | سه شنبه 17 اردیبهشت 1387
Õپرسپولیس - Persepolis

بر کدام جنازه زار می‏زند این ساز؟
بر کدام مرده‏ی پنهان می‏گرید این ساز بی‏زمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ می‏موید این سیم و زه، این پنجه‏ی نادان؟
بگذار برخیزد مردم بی‏لبخند، بگذار برخیزد!
"احمد شاملو"


پ.ن: آقای ولی فقیه، اینجا شیراز است، شهر عشق و شراب.
آقای ولایت مطلقه وقتی که به خانه‏تان بازگردید، فرزندانتان، نوه‏هایتان از شما نخواهند پرسید پدر این همه وقت شیراز بودی چرا به پرسپولیس (نماد غرور و افتخار نژاد آریایی) سری نزدی؟
آقا جان دیدن تخت جمشید و پاسارگاد آیا خاطره‏ی تلخی را برای شما زنده می‏کند؟


May 5, 2008 | دوشنبه 16 اردیبهشت 1387
Õیاغی

احساس شیطان را خیلی خوب درک می‏کنم، معشوقه‏ات را بسیار دوست داری امّا خیانت می‏کند و با آدمی می‏گریزد.


May 4, 2008 | یکشنبه 15 اردیبهشت 1387
Õتصمیمی در نیمه‏شب

بهترین تصمیمات زندگی هر زوج موفقی در مهّم‏ترین و آرام‏ترین زمان با هم بودنشان گرفته می‏شود.
شاید نیمه‏شب‏ها بعد از یک هم‏آغوشی عاشقانه.
همین است که وقتی پیر می‏شویم دیگر تصمیم درست و عاقلانه گرفتن سخت می‏شود.


May 3, 2008 | شنبه 14 اردیبهشت 1387
Õتنها ماندم

روزهاست که به این نتیجه رسیده‏ام هیچ‏کس مرا برای خودم نمی‏خواهد، همه مرا به خاطر خودشان می‏خواهند.
با خودخواهی‏های دردآورشان، حسادت‏های کودکانه‏ و عشق‏های افسانه‏ای.


Copyright © 2003-2008 matroud.com Design by gardoon.ir

 

   
 


برای شنا کردن در جهت مخالف
رودخانه قدرت و جرات لازم است
و گرنه هر ماهی مرده‏ای می‏تواند
در جهت جریان آب حرکت کند


من از طعم تصنیف در متن
ادراک یک کوچه تنهاترم، بیا
تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی
من بزرگ است و تنهایی من
شبیخون حجم ترا پیش‏بینی نمی‏کرد


دلتنگی من از جنس غروب نیست
از جنس گرگ و میش چشمان توست


دگر از دست هیچ‏کس
کاری ساخته نیست
حال هرچه می‏خواهد
سوت بزند...
قطاری که از خط
خارج شده باشد
تکلیفش روشن است


کجایی که اگر تمام نردبان‏های
دنیا را روی هم بگذاری دستت
به سقف دلتنگی من نمی‏رسد


ستاره‏ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من


اگر کسی می‏گوید که برای تو
می‏‏میرد دروغ می‏گوید حقیقت را
کسی می‏گوید که برای تو
زندگی می‏کند


نمی‏گویم فراموشش مکن
گاهی به یاد آور اسیری را
که می‏دانی نخواهی
رفت از یادش



دوست داشتن
دل می‏خواهد نه دلیل


همیشه نگاهی را باور کن
که اگر از تو دور شد
در انتظارت بماند


بر خاک بخواب نازنین
تختی نیست، آواره شدن
حکایت سختی نیست


عشق را از ماهی بیاموز
که چه بی‏پایان آب را پر از
بوسه‏های بی‏پاسخ می‏کند